وقتی تو امدی ,خدا رفت
پرسه در کوچه ی احساس
خسته ام چون او دیگر توان همراهی مرا ندارد و وجودم انقدر ازرده و رنجور است که تاب بار بیشتر را ندارد غمهایم برای خودم هم سنگین است نمیخواهم رهایش کنم دوستش دارم پس در کنارش مینشینم تا کسی به فریادمان رسد یا اینکه نحسی لحظه ها اورا از من بگیرد و من بمانم با خاطرات او این روزها فقط دعا میکنم نمیدانم چند بار کدام امام و امام زاده و خدا و ... بزرگان را قسم دادم ولی هنوز کسی به داد این دل دردمند نرسیده است می گویند قسمت نیست وقتی فرصت نمیدهند قسمت را بهانه می کنند خدایا دوستش دارم اورا قسمت من کن و لحظه لحظه ی ان را در ذهم زنده میکنم گرمی دستانت صمیمیت کلامت گیرایی چشمانت نگاه نافذت که عمق نگاهم را میکاوید و شیرینیه بوسه ات که طعم ناب عشق میداد وباخود میگویم هنوز هم دوستت دارم مثل آن روزها حتی بدون آن بوسه مرداب یعنی من که در زندگی دست و پا میزنم و در بدیهایش غرق میشوم و سراب ارامشی بود که هر چه رفتم به ان نرسیدم صدای بیکسی ام درکوچه های خالی ذهنم میپیچد و بی پاسخ دوباره درتنم جامیگیرد شاید جای یک سیلی بتواند بر چهره ی بی رمقم رنگ بیاورد. من به سوگ مردگان متحرک نشسته ام. وآغاز یک پایان در زمستانی ترین روز زندگیم چه سرد است خانه بی تو در این سکوت ماتم زا در این سرد بی انتها واژه های مبهم در ذهنم سایه افکنده و کلبه ی افکارم خانه ایست سرشار ازاوهام و سیاهی ها و من با دستان الوده به عشق خطی تیره کشیدم بر روزگار هرچه لیلی و مجنون اه ه ه که دیگر اشک نیز التیام بخش نخواهد بود براین زخم کاری و زمان را باجان دل استقبال میکنم برای پیر شدن کهنه ترین خاطرات با تو بون را حالم گرفته -از دست غم -انگاری کنگر خورده لنگر انداخته تو دل من قصد رفتنم نداره قربون شادی برم که چنذسالی هست راه خونه ی منو گم کرده پشت این درب یخی می زند ارام در بغض در خانه نشسته بی تاب در نگاهش پرتردید فرداست همه ی افکارم - کنج اتاق ارام به خواب رفته وسکوت میرقصد درمیان همه تنهایی من بقچه ی خاطره ها کف ذهمنم پهن است ومن میگردم که اشفته ترازحالایم روزی هست؟ که با دیدن ان میهمانم را راهیه غربت بکنم وقتی که ارامم انگار کلمات در ذهنم به خواب رفته اند زمستان چه زود بر من دمیده است اجاق احساساتم بی رمق میسوزد خانه ی قلبم رو به تاریکیست آتش عشق میخواهم تا دوباره شروع کنم بهار زندگی را
| Design By : Night Skin |
